شهاب الدين احمد سمعانى

500

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

اى جوانمرد ! ملايكه مقرّبان حضرت بودند و پاكان درگاه بودند و خاصگيان 7 ملأ اعلى بودند و عابدان سدرهء منتهى بودند ، ليكن اسرارنا بكر لم يقبضها وهم واهم . محال بود كه ربوبيّت از بشريّت چيزى طلب كند ، ربوبيّت از غيب پاك به درگاه بشريت آيد به طلب ، و بشريّت چنان شد كه ربوبيّت از وى چيزى طلب كند ، آن صورتى است كه اصحاب ظواهر دانسته‌اند ، اما حقيقت آن است كه مطالب امر از مشيّت است و مدار كارها بر قواعد قضيّت است . اگر امر سلطان مشيّت را با توقيع نواخت به روم و هند 8 فرستد همگنان طيلسان اسلام بر دوش تسليم افكنند و در دار كفر صليبى و زنّارى نماند و در سينه‌هاى اهل ضلالت انكارى نماند . شعر لو يسمعون كما سمعت كلامها * خرّ و العزّة ركّعا و سجودا 9 در جمله و تفصيل هر كه سماع حديث او كرد به او كرد ، و هر كه او را ياد كرد به او كرد . كرا زهره بود در هژده هزار عالم كه حديث او كردى اگر اين توقيع رفيع از حضرت عزّت بر دست بريد تأييد نيامدى كه فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ . ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ . خلقى بودند در مهامهء حيرت و در ظلمات فكرت ، همى لطف ربانى و مدد يزدانى سفرى كرد به عالم خاك ، و يتيم بو طالب را درّ يتيم هر طالب گردانيد . آن سيّد كونين چون بيامد سفره بيوكند 10 و آواز صلا در داد ، آنان كه خواجگان قريش بودند چون بو جهل و بو لهب و مانند ايشان ، اجابت نكردند ، گفتند : خواجگان و مهتران ننگ دارند از حضور دعوت گدايان . آن صلاى مهتر كونين در اطراف عالم تطوافى بكرد ، هر كجا سوخته‌اى بود آن صلا را اجابت كرد . آن مرد حبشى صلاى مهتر بشنيد روى به راه آورد 11 ، و صهيب در روم بشنيد كاليووار در تك و پوى آمد و سلمان از پارس عاشق‌وار روى به حضرت نهاد . چون در رسيدند و بر سفره بنشستند و آن دولت دست در هم زد و آفتاب سعادت در آسمان ارادت به كمال رسيد ، آن صناديد و گردنكشان درنگرستند ، بىدولتى خود در جبين دولت ايشان بديدند ، حسد بردند ، خواستند كه ايشان را از آن سفره برانگيزند ، گفتند : يا رسول اللّه ايشان را / a 168 / بران تا ما هم‌كاسگى 12 تو كنيم ؛ چه ما را عار مىآيد كه با گدايان نشينيم . شورى در شهر ربوبيّت افتاد از غايت حرص كه بر اسلام داشت ، خواست كه اين كار برود ، از حضرت عزّت خطاب آمد كه گرد دلازارى 13 سوختگان مگرد كه كريمان